تبليغاتX
تک سفر

تک سفر

افتاب كم رنگ شده اي كه از پنجره اتاق نفوذ كرده روي ميز خودي نشان ميدهد،در امتداد زواياي هنر نمايي افتاب تلفني قرار دارد كه ناگهان سكوت را مي شكند و شروع به زنگ زدن ميكند:

مريم: الو بفرماييد؟

مهربان: بدو بدو برو شناسنامه ات رو بيار

مريم: سلام،چي شده؟چرا اينقدر هولي؟نه سلامي نه عليكي

مهربان: مريم جان خواهش ميكنم شايد يه دقيقه ديگه دير شده باشه،اگه بدوني چه خوابي ديدم...

مريم: چه خوابي؟...

مهربان: اوردي؟؟؟؟؟بيار تا بگم...

مريم: باشه پس صبر كن تا برم بيارم...

(5 دقيقه بعد)

مريم: الو مهربان ،شرمنده پيداش نميكردم،الو مهربان...الو...الو...

تلفن را قطع ميكند وخود شروع به شماره گرفتن ميكند ،گوشي همراهش زنگ ميزند

مريم: الو، چي شد؟

مهربان: اوردي؟كجا رفتي اخه؟...

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید...

*نوشتهای خودم*


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت12:26توسط زهرا | |