تبليغاتX
تک سفر

تک سفر

خداي مهربونم سلام،بازم قلم شكسته دلم رو دست گرفتم تا خطوطي از جنس زمان  روي كاغذ زندگي حك كنم،اينبار دلم فقط ميخواد از تو بگه،از مهربونيات از هديه هايي كه بهمون دادي از ماه مبارك رمضان از يك ماه مهموني كه همه بنده هات رو دعوت كردي،خداي عزيزم من جزو اون دسته از بنده هاتم كه با اين همه معصيت بازهم پذيراي مني،شونه هام از فرط گناه سنگينه و قلمم از سوز گناه ميلرزه ،سرم رو ازخجالت نميتونم بالا بيارم ،چشام پر شده از اشك حسرت و نميزاره كه به اعمالم خوب نگاه كنم،مهربانترينم اونقدر مهربوني كه در وصف نميتونم بگم ،اونقدر بزرگي كه در سطر نميتونم بگنجونم،عزيزترينم ،افسوس وقتي به تيك تيك ساعت و بستر اسمون نگاه ميكنم ،ميبينم اين مهموني عزيز چقدر زود گذشت و من چقدر دير دست به قلم شدم تا از وسعتش بنويسم و مثل هميشه به جمله چقدر زود دير ميشه رسيدم،وقتيكه اسمون تور سفيد صبح رو روي سرش بكشه همه ي مهمونا ميان براي وداع،وداع با لحظه هايي كه بعد از يك دور چرخش زمين سعادت دور خورشيد توفيق معلوم نيست بازم جون تو بدنمون باشه تا اين لحظه هاي ناب رو لمس كنيم يا نه...

 

 

 

مي زند بانگ ، بيا، لحظه ديدار تمام است

لحظه عاشقي و شور دگر از جنس نهان است

قمري غم زده در گوشه ي بام  بال  گشوده

مي كند زمزمه انگار سحر گاه  زمان  است

لحظه ي تلخ  وداع  امد و اين  بار

انچه از دور رسد رنگ خزان است

مي چكد قطره ي غم دار  ز  باران

سرخي اشكي در اين قلب  روان است

اسمان را ز غم دوري يار سخت گرفته

عاشقان جمع شويد وقت اذان است

 

 

*نوشتهای خودم*

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت23:31توسط زهرا | |