تبليغاتX
تک سفر -

تک سفر

با طلوعي ديگر

مي تراود پيكر

و صدايي گريان

مي شود او ارام

و گذشت ثانيه ها

گل من مي شكفد

خنده اي مي كند او

رنگ غم نامرئي است

ثمري ريخت زمين

و جواني در پي

مي نشيند بر زين

مي كند بوسه ي عشق

و زمين مي رقصد

با طلوعي ديگر

مي تراود پيكر

و زمين مي چرخد

ثمر بو ته ي عمر

در جواني گم شد

نهر پيري جوشيد

روزگار مي شود خيس

اسمان حرفي زد

در پي اش

گفت كه هيس!

ابر غم با حسرت

پهنه اي داشت وسيع

و به رنگي از سيب

در پس ثانيه ها

غروب از راه رسيد

*نوشتهای خودم*

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت7:19توسط زهرا | |