تبليغاتX
تک سفر -

تک سفر

اسمان مهتابی

و زمین رویایی

سخنم سرد و درشت

نفسم بی طاقت

شده از جنس خزان

و پسابی ز زمان

و سپس خاموشی

دگران مدهوشند

بشری رفت ز ،یاد

چون ترنم با باد

قطره ای از سرمه

می درخشد به سران

و سریعا پنهان

در فراسوی زمان

میشود لایه ای از خاک گران!

 

*نوشتهای خودم*

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت19:24توسط زهرا | |