تبليغاتX
تک سفر -

تک سفر

 

گاهي در امتحان زندگي پاسخ برخي سوالات را ديرتر از زمان مقرر شده مي يابیم انگاه معلم مرگ برگه را از ما مي گيرد!

 

 

 

مي زند پنجره را

رازي نهان

مي هراسد سخت

با نگاهي نگران

و صدايي لرزان

همچنان مي كوبد

دگران بگشايند

و ندايي از دور

دگران بردند ان راز نهان

در دلش غوغاهاست

در نگاهش فرداست

همچنان مي كوبد

پاي انديشه او

ايستاده ست چو كوه

اسمان مي غرد

و زمين مدهوش است

با تني خسته و زرد

مي چكاند عرق دلتنگي

همچنان مي كوبد

بايد رفت!

روح خاكستري اش

ايستاده در پس ان

ناكهان پنجره را

چون دفتر تقدير گشود

راز نهان مرگ

قامتش را بربود

 

 

*نوشتهاي خودم*

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت10:31توسط زهرا | |